مهدى عبداللهى

42

ديدارها وگفتگوهاى سيد الشهداء ( ع ) ( فارسى )

حرّ از قادسيه به آنجا آمده بود زيرا ابن زياد حصين بن نمير ( تميم ) را فرمان داده بود كه در قادسيه باشد و حرّ را با هزار سوار به مقابله امام بفرستد . حرّ همچنان در توافق با امام بود كه هنگام نماز ظهر رسيد ، امام ، حجاج بن مسروق را فرمان داد تا اذان گويد هنگام اقامهء نماز امام با پيراهن ، عبا و نعلين بيرون آمد ، حمد و ثناى الهى را به جا آورد سپس فرمود : « اى مردم ! من به سوى شما نيامدم مگر بعد از اين كه نامه‌ها و فرستادگان شما پيش من آمدند كه نزد ما بيا زيرا ما پيشوا نداريم اميد است خداوند ما را به وسيله تو به راه هدايت و حق گرد آورد . اكنون اگر بر همان نظر هستيد من آمده‌ام پس عهد و پيمان خود را محكم كنيد تا مطمئن شوم . و اگر اين كار را نمىكنيد و از آمدن من ناخشنود هستيد از همين جا بر مىگردم به آنجايى كه آمده‌ام . » « 1 » آنان سكوت كرده و يك كلمه هم سخن نگفتند . امام به موذّن دستور داده اقامه بگويد ، به حرّ هم فرمود : « تو مىخواهى با اصحاب خود نماز بخوانى ؟ » « 2 » حر گفت : نه شما نماز مىخوانيد ما هم با شما مىخوانيم . امام نماز خواند و همه اقتدا كردند . سپس امام عليه السلام به خيمه برگشت و اصحاب در حضورش گرد آمدند ؛ حرّ نيز به جايگاه خود بازگشت و همراه عده‌اى از يارانش به خيمه‌اى كه براى او افراشته بودند وارد شد ، بقيه نيروهايش به صف خود برگشته دوباره صفها را برقرار كردند و هر فردى افسار اسبش را گرفته و در سايه‌اش نشست . هنگام عصر امام فرمان داد يارانش آماده حركت باشند سپس موذّن را دستور داد اذان و اقامه نماز عصر را گفت . حضرت پيش رفت و نماز عصر را همانند

--> ( 1 ) . أيّها النّاس إنّي لم آتكم حتّى أتتني كتبكم و قدمت عليّ رسلكم أن أقدم علينا فإنّه ليس لنا إمام لعلّ اللّه أن يجمعنا بك على الهدى والحق ، فإن كنتم على ذلك فقد جئتكم فأعطوني ما أطمئنّ إليه من عهودكم و مواثيقكم ، و إن لمْ تفعلوا وكنتم لمقدمي كارهين انصرفت عنكم الى المكان الّذي جئت منه إليكم . ( 2 ) . أتريد أن تصلّي بأصحابك ؟